السيد الطباطبائي ( مترجم : همايون همتى )
10
رسالة الولاية ( ولايت نامه ) ( فارسى )
موضوع از فلسفهء كلى دربارهء « عوارض ذاتى » خود موضوع بحث بشود . بنابراين اخلاق ، علمى است مادون فلسفهء الهى و عرفان ، علمى است ما فوق فلسفهء الهى . اگر مرز فلسفه و عرفان و اخلاق از يكديگر جدا شد ، مقام عرفانى استاد علامه طباطبايى را در آن بينش شهودى بايد جستجو كرد . اگر او وجود لا به شرط را واجب بداند و اگر تقابل واجب و ممكن را « تقابل سلب و ايجاب » بداند و اگر ديگران را سراب بداند آنچه در جهان است خداست ، مظاهر خداست ، آيات خداست ، فيوضات خداست ، تجليات خداست و ظهورات خداست و نشانههاى ذات اقدس إله است ؛ چيزى در جهان مستقل نيست بلكه سراسر عالم آيات الهيه است . و اين بينش شهودى را استاد در عرفان نظرى تبيين مىكند . در مقام عمل ، آن بينش بلند ، عقل عملى را هم به پرواز درمىآورد و اگر عقل عملى به آن اوجش رسيد ، اخلاق هم كه بعد از فلسفهء نظرى تبيين و تعيين مىشود در يك همچنين انسانى به طور كامل شكوفا خواهد شد . لذا مقام عرفانى ايشان آنچنان بود كه غير واجب را هرچه بود ، آيت محض مىدانستند و در اين آيت بودن هم مستقل نخواهد بود و آن بينش شهودى بلند ، گرايشهاى بلند را هم در بر خواهد داشت . روش و مبناى خاص علامه در عرفان و اما در مورد اينكه آيا مرحوم علامه ( ره ) مبنا و روش خاصى در عرفان داشتهاند يا خير و همچنين در مورد برخورد ايشان با آراى ديگر عارفان و مخصوصا برخورد با حوزهء ابن عربى و سبك تفكر محىالدينى در عرفان ، حضرت استاد جوادى آملى ( دام ظله العالى ) چنين مىفرمايند : « معمولا بعد از محى الدين نوع عرفا سخن ايشان را تأييد كردند ، منتهى در مسائل عرفانى دو نكته لازم است كه اين دو نكته را بايد عميقا توجه داشت : يكى اينكه در كلمات عرفا متشابهاتى است كه بايد اين متشابهات را به محكمات برگرداند . ارجاع متشابهات به محكمات از مستقلات عقل نظرى است هركس كه به يك كتاب مراجعه كرد ، به يك فن مراجعه كرد بايستى آن را مراعات كند ، اينچنين نيست كه ارجاع متشابهات به محكمات ، مخصوص قرآن باشد ؛ در روايات هم هست ؛ نه تنها